امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نهادینه سازی آموزه های مهدوی در کودکان
#1
خصوصیات کودکان و روش بیان معارف مهدوی
1. خودشناسی : در حد درک ابعاد سه گانه خود؛ شامل بدن، ذهن و روح و رابطه آنها با هم، و اهداف نسبت به خودمان ارتباط هر یک با امام زمان علیه السلام . (ارتباط سلامتی وامام زمان علیه السلام) برخی از آفت های هر یک از سه بعد و راه های حفظ سلامتی و تقویت جنبه های مثبت هر سه بعد ".

2. علاقه به مسئولیت پذیری:آمادگی پذیرش مسئولیت های غیرمحتوایی

3. محیط شناسی: شامل: فرصت ها و تهدیدهای رسانه، بازی، دوستان، وسایل و اسباب بازی ها ( حساس سازی رقیق نسبت به الگوها و گروه های مرجع)

4. ارائه و دریافت جذابیت های ظاهری ( توجه به امیال مشروع)

5. . برای کودک قهرمان سازی کنیم.: کلید قهرمان بودن دو نکته است ، نکته اول: زمانی که بقیه منفعل و خاموش هستند، شما باید وارد عمل شوید. نکته دوم: شما باید بر اساس منافع عمل کنید ، نه بر اساس منافع شخصی و هوای نفسانی خود.

6. چگونه ما کودکانمان را تشویق می کنیم تا قهرمانان جدیدی بشوند، ماباید بتوانیم تخیل قهرمانی را گسترش دهیم، این برچسب زدن بر خود که : من قهرمانی هستم که منتظر ظهور است، با این روحیه دیگر او به هیچ قیمتی گناه نکند، البته اگر خو بتاوجیه شود که چرا باید مقابل شیطان و نفس بایستد و کم نیاورد، و به آنها مهارت ها را آموزش دهیم، تا بتوانند به قهرمان تبدیل شوند، شما باید به آنها یاد بدهید تکروی چیست، چرا که شما باید (برای قهرمان شدن) همیشه از گروه پیروی نکنید. قهرمان ها افرادی عادی هستند که تنها اعمالی منحصر به فرد انجام می دهند. آنها عمل می کنند.
کلید قهرمان بودن دو نکته است ، نکته اول: زمانی که بقیه منفعل و خاموش هستند، شما باید وارد عمل شوید. نکته دوم: شما باید بر اساس منافع عمل کنید ، نه بر اساس منافع شخصی و هوای نفسانی خود.
داستان پیامبر و پهلوانی که بسیار زور داشت ولی پیامبر فرمود که پهلوان کسی ست که بر هوای نفس خود غلبه کند.

7. باید بگوییم که امام زمان علیه السلام بچه ها را دوست دارد.(با کلام پیامبر که من بچه ها را به خاطر پنج خصلت دوست دارم.)(کتاب محبت امام زمان علیه السلام)(مواعظ العدیدیه، محمد ین الحسن الحسینی آیت الله مشکینی ،قم دفتر نشر الهادی ،1406 ق،ص259)

8. تصویر سازی چون مفاهیم انتزاعی را درک نمی کند بلکه باید با تصویر سازی برای آن ها بیان شود. تصویرسازی، تجسّم و کشاندن مفاهیم معقول به عالم محسوس و قابل مشاهده – که در قالب هنرهای تجسّمی در فرهنگ ما متجلّی شده است – از جمله هنرهایی است که نمونه های برجسته و فاخر آن در جای جای قرآن حکیم، به چشم می خورد. اساساً انبوه تمثیلات و تشبیهات و استعارات زیبا و اعجاب انگیزی که در این کتاب بی رقیب الهی بیان شده است، الهام بخش این حقیقت است که هنر و بویژه هنرهای تجسّمی می تواند و بلکه باید در خدمت معارف و ارزشها و آموزه های بلند دینی قرار بگیرد تا رسالت ابلاغ را تتمیم وتکمیل کند. رهبر معظم انقلاب اخیراً در پیامی که به مناسبت بزرگداشت کتاب نفیس " النّقض" برگزار شد، فرمودند: " مشکل بزرگ کارهای اعتقادی ما عدم آراستگی به آرایه های هنری است آن را با توجه به خصوصیاتش برای او بازگوکنیم. مثلا صفات عبادی الرحمن.یا اینکه امام زمان علیه السلام چه کارهایی را انجام می دهد.(داستان خلقت انسان و آفرینش خلیفه الله)

9. سخنان امام زمان علیه السلام که مبنای توحید و انتظار را دارد برای بچه ها بیان کنیم.آن ها را تصویر سازی کنیم.

10. جان دار پنداری: در کودکان جان دار پندار بسیار قوی است یعنی به اشیاء روح می دهند و مورد علاقه آن ها است ما می توانیم از آن استفاده خوبی انجام دهیم.

11. کودکان به داستان علاقه فراوان دارند.در نیم دوره 5 تا 7 سالگی، کودکان به قصه های خیالی که دور از محیط زندگی و دنیای آن هاست علاقه فراوان دارند.د راین دوره، کودک پا به دبستان می گذارد وباگونه ای تازه ای از زبان (زبان بصری ونوشتاری) آشنا میشود.در این مقطع، تاأثیر پذیری کودک از بزرگترها، فزونی می یابد وبه شنیدن قصه های افسانه ای علاقه پیدا می کند نیز خیالات موهوم را پشت سر گذاشته، به گونه های ادبی هدفمند که او را به تصاویر ذهنی شوق انگیز می برد مثل قصه،نمایشنامه و...علاقه مند می شود.

12. با توجه یه اینکه کودک در این سن خواندن قصه های حماسی و به رویدادهای تاریخی علاقه مند می شود: ما می توانیم با حماسه سازان تاریخی همچون ابراهیم وچهره حماسی امام حسین و مبارزه اش بابرضد ستمگران و تشبیه به امام زمان علیه السلام ضمن آن که پا را از تاریخ و قصه فراتر نهاده به مبانی اعتقادی حماسه نیز به طور غیر مستقیم و در قالب داستان بپردازد.

13. با این اینکه امام زمان علیه السلام قهرمان می باشد.یعنی با تصویر سازی اماده سازی حکومت امام زمان علیه السلام و فعالیت های ایشان و مبارزه با ستم او را خوب جلوه دهیم. ما می توانیم با بعضی از داستان هایی که قرآنی بوده و دارای فضای خیال گونه وجذاب هستند.استفاده کنیم مثل قصه ی حضرت سلیمان وگفت و گوی وی با بلقیس و جامه بالا زدن بلقیس برای عبور از قصر شیشه ای سلیمان به تصّور آن که آب است. ومی توانیم با تشبیه به داستانهای امام زمان علیه السلام آن را بیان کنیم.
نیز گفت و گوی جذاب حضرت سلیمان با مورچه ها که سلیمان از شعور وی به شگفت می آید و لبخند می زند.نیز آن گاه که سلیمان بر بال باد می نشیند و باد به فرمانش او را به سرزمینی با برکت می برد.(انبیاء 81)، حتی وقتی که حتی شیطان ها را به کار می گیرد و به غواصی و جز آن وا می دارد.

14. تقلید:با توجه به اینکه کودک دارای غریزه تقلید است و این غریزه از شعبات غریزه کمال جویی و قهرمان پرستی است.در این مرحله به ماجرا جویی علاقه مند می شود، دوست دارد ابراز وجود کند، در کارها از کسانی که مورد توجهش هستند تقلید نماید. یکی از الگوهای فرزند پدر او می باشد که پدر نیرومند و نان آور می باشد به تقلید از او می پردازد. باید صفت های خوب اورا زیبا کنیم. پس باید صفات امام زمان را هم برای او بازگو کنیم تا بتواند بفهمد وتقلید کند.
باید به جز مراعات سابق به بت ها و مرجع تقلیدها و الگوهای دیگر کودک نیز توجه داشته باشیم از آن ها که می توانند الگوی خوبی باشند، تمجید کنند و ازآنها که نمی توانند با زرنگی انتقاد کنند،تا این که وازدگی در کودک به وجود نیاید.
یک نویسنده هنرمند باید آن قدر زرنگ باشد که با تصویر و تقارن حادثه ها، خواننده را روشن کند، نه این که او را داغ کند و شعله ور کند، خواننده داغ زود سرد می شود، اما اگرروشن شد روشنگر خواهد بود و این روشنگری نباید با استدلال همراه باشد.

15 [b]علاقه مندی به داستان:[/b] داستان:
داستان های موجود چند عیب دارند:
1. سطحی بودن
2. علمی بودن
3. شعاری بودن
1. سطحی هستند چون مثلاً کار یک انقلابی را شرح می دهند که چگونه از همه چیز می گذرد و چگونه از همه چیز می گذرد . چگونه می اندیشد، اما زمینه ای که این انقلابی را ساخته و پروریده و با او این همه برش و شناخت و شور داده بررسی نمی شود.
درمفهوم انتظار باید زیر بنای آن را یعنی این که چگونه می شود انسان به مهدویت معتقد شد یعنی باید فکر کرد چه می شود که برای یافتن این دین باید چه کرد.
باید داسنان های انتخاب شود که قهرمان داستانش را به فکر فرو برده و به خود واداشته مثلاً کسی که به کتابخانه ها و کتاب های فلسفی مشغول کرده وآخر سر به سرزمینی (هندوستان) روانه ساخته و با دستیابی به مذاهب هندی و عرفان شرف نه فقط دردها و رنج ها و حادثه های پیشین را هضم کرده و به قدرت های بزرگی رسیده وبا نیروی اراده خویش نمایشهایی می دهد.
باید داستان های کسانی که دین را یافته اند وبه حقانیت آن رسید ه اند و آن را به کار بسته اند.
چگونه می شود به مهدویت معتقد شد.
چگونه می شود به حقیقت پیامبر رسید؟
چگونه انسان می تواند حقیقت را دریابد.
2. سطحی هستند یعنی عمق ندارد و هنری وبحثی در آن نیست.
3.این داستان ها علمی هستند،روی فکر و حافظه خودآگاه انسان کار می کنند این ها زیبایی هنری ندارند.هنر با ناخودآگاه و تخیل انسان کار دارد این است که یک نفر بدون این که بفهمد تحت تاثیر یک داستان خوب قرار می گیرد، در حالی که داستان های علمی خواننده را به سنگر می کشانند ونمی گذارد که مطالب در ذهنش بنشیند و بیشتر به آن ور می رود و بیشتر ذهنش مغشوش می شود.
باید از مستقیم گویی پرهیز شود.زیرا هنگامی که هدف نویسنده رو می افتد و فکر، مخاطب میشود، خواننده دیگر به هیجان و حرکتی دست نخواهد یافت وبه داستانی می ماند که دو مرتبه خوانده شده باشد.
این داستان ها در اوج جریان ، خواننده سطحی را داغ می کنند و او را نهیب می زنند ولی این حرارت، دوام نمی آورد، زیرا شعله ها هستند که حرارت و روشنایی را می آورند.روشن شود هزار چراغ از فتیله ای.
مربی می تواند با داستان ها از درب مخفی وارد شود وبیان خصوصیات را در ناخودآگاه کودک وارد کند.
داستان مرغی که حرف هرکس را نمی شنید.
یا ماهی سیاهی که خود به دنبال چیزی بود.
یا دانه گندمی که در زیر خاک آرام نمی گرفت
یا جوجه ای که در پوست نمی ماند.
کودک هم مغز دارد و هم قلب، از این رو هم روشنفکر می خواهد و هم روشندلی.
استعدادها با دو عامل «احتیاج» و«هدف» بارور می شوند وشکوفا می گردند.
کودک وفتی که احتیاج دارد، فریاد می زند و انسان هنگامی که نیاز دارد از غار خویش بیرون می اید.
انسان باید کودک را در زمینه ای بگذارد که احتیاج ها را حس کند و بارور شود. باید چشم کودک را باز کند و هدف هار ا نشانش بدهد تا کودک ببیند و راه بیفتند.کسی که می خواهد کودک را به هدفی ، به مکتبی ، به عقیده ای پای بند سازد نباید این ها را به او تزریق کند وتحمیل کند و با جایزه ها و کف زدن ها او را حرکت بدهد و با شعارها او را داغ کند.
دومین عیب داستان ها «علمی بودن» آنهاست.
برای حرکت دادن فکر اول رشد انسان است و اولین خط تربیت اوست برای حرکت دادن فکر دو راه وجود دارد:
یکی استدلال ها بر ذهن سنگینی می کنند، باید کاری کرد که طرف خود استدلال ها را بیابد و هضم کند.و هر کسی چشم دارد و می تواند ببیند. وآن کسی که ندارد در امان خداست و آن کسی که چشم دارد باید با سوال های حساب شده پرده هایش را کنار بزند تا حقیقت را بیابد و زیبایی های را ببیند.
پس روشنگری نیاید با استدلال باشد که جنبه علمی و فکری داستان سنگین شود، بلکه باید تصویرها جوری طرح شوند و سوال های حساب شده جوری در جای خود بنشیند که خواننده خود به استدلال برسد و بیابد و بشناسد و معتقد شود و حرکت کند.
در حالی که نویسنده باید بی طرف و حتی خونسرد و حتی مخالف جلوه کند تا خواننده به حمایت این طرف بر خیزد و ناخود آگاه بیفتد و جریان بگیرد.

تقلید :
شخصیت کودک را بزرگ کردن بود ورقابت شخصیت کودک را تحریک کردن است و اراده کودک را بارور کردن است.

رقابت :
یکی از خصوصیات کودکان ونوجوانان میل به رغبت است. البته تحریک های عقده آور و مقایسه تحقیر کننده را نمی توان به حساب رقابت گذاشت.بلکه پدر ومادر و مربی می تواند با داستان هایی که از خود می گویند ، کودک را رقیب خود کنند وبه حرکت وا دارند و این نوع رقابت، چون از تقلید هم کمک می گیرد، کارگر تر است.خلاصه، رقابت در کودک، کم یا زیاد وجود دارد، مربی باید این حس را پرورش دهد و تحریک کند و برای کودک رقیب هایی بتراشد که در تمام دوره ها با رقابت وبه خاطر رقابت با آن ها حرکت و جنبش زیادتری از خود نشان دهد وقدم های بلندتری بردارد.
مربی باید به کودک شخصیت بدهد و او را با شخصیت های بزرگ همانند کند تا این کودک نیرو بگیرد و به خود مطمئن شود و از رکود خود وحشت کند و جلوتر بیاید
«ما می توانیم از طریق علمای که در آن شهر و روستا هستیند یا افراد موفقی که هستند آن ها را مقایسه کنیم تا به این مقصود برسند
برای این کار باید استعدادهای کودک با عظمت جلوه کند و از آن استعداد ها تعریف شود.
آینده نگری:
مربی باید از پاکی و دلسوزی و سیاست و آگاهی و آینده نگری برخوردار باشد و کودک را برای برخورد با مسائلی که بعدها به وجود می آیند آماده کند، نه اینکه فقط به مسائل بیندیشد ونه این که کودک را از مسائل دور نگه دارد بی خبر بگذارد؛ چون در جامعه های باز و آزاد نمی توان کودک را از طریق دیگر با آن مسائل آشنا کرد و چون کودک از آن طرف تعلیم ندیده و آگاهی نیافته راه کنار آمدن با این مسائل را نمی داند ودر نتیجه با نادانی خود به فساد می رسد و از دست می رود.
مربی بیدار تمام فساد هایی که در جامعه می گذرد ، کودک را آگاه می کند و در ضمن داستان ها، راه مبارزه و کنار آمدن و یا حتی استفاده کردن و بهره گرفتن را به کودک می آموزد به جای آن که کودک را محبوس کنند از میکروب ها دور نگه دارد او را واکسن می زند وآماده می کند و با میکرب تماس می دهد و در تمام مراحل خود ناظر و مراقب است آن هم نه از نزدیک که با استقلال کودک برخورد کند وشخصیت او را مانند درخت بار بیاورد بلکه از دور با واسطه نظارت می نماید و کمک های لازم را در ضمن داستان ویا به واسطه نفرات آگاه به کودک می رساند.
وهمانطور که عرض شد باید در روح کودک نسبت به زشتی ها و آلودگی ها، وازدگی ایجاد کرد، نه تشنگی و کنجکاوی بیشتر، حبس و دور نگه داشتن و فاصله انداختن از بک مساله کودک را تشنه و کنجکاو و لجوج بار می آورد.
وازدگی کودک را می سارد و جلومی آورد و با تجربه وآگاه می نماید.

رفتار سازی:
آن را با توجه به خصوصیاتش برای او بازگوکنیم. مثلا صفات «عبادی الرحمن».یا اینکه امام زمان علیه السلام چه کارهایی را انجام می دهد.
امام زمان علیه السلام و احترام به پدر ومادر
احترام به معلم وامام زمان علیه السلام : گوش دادن به حرف آن ها، خدمت کردن به آن ها، اذیت نکردن به آن ها
احترام به بزرگترها و امام زمان علیه السلام
زبان و گفتار وامام زمان علیه السلام
دعا و امام زمان علیه السلام: هر چه را دوست داریم از خدا بخواهیم.




سوق‌دهی گرایش¬ها به مهدویّت
الگوی مهدوی، نقش حسّاسی در تحوّل، تغییر و جهت‌دهی تمایلات کودک¬ نسبت به معارف مهدویّت دارد. این جهت‌دهی، باعث تبدیل گرایش‌های نامطلوب به امیال پسندیده مطابق با الگو می‌شود همچنین سبب تغییر رفتارها و حتّی اندیشه¬ها و تصمیم‌ها نیز می‌گردد. گاهی آشنایی کودک با یک الگوی نمونه مهدوی، چنان تأثیری در احساسات، عواطف و باورهای وی می‌گذارد که حتّی ممکن است جهت زندگی او را تغییر دهد چون انسان طبق باورهای خود زندگی می¬کند.
الگونمایی مهدوی، یکی از بهترین روش‌های برانگیختن و تحریک عاطفی کودکان نسبت به انجام عمل متناسب با رفتار الگوی مهدوی است. با اجرای این روش، آن‌ها با رغبت درونی عمل مذکور را انجام می‌دهند که در این صورت رشد دهنده، دارای اثری مستمر و ماندگار خواهد بود. همچنین با بازشناسی محرّک¬ها و نیازهای عاطفی طبیعی و اصیل روح کودک می‌توان هم¬سو و هم‌جهت با آن‌ها، گرایش‌ها و امیال وی را به‌آسانی تحریک، تغییر و جهت‌دهی نمود. این امر، اصلی است در تربیت که بر اساس خواست فطری انسان و وارد نمودن ضربه‌های تحریکی بر مراکز حرکتی روح او بنیان گرفته است. در این‌باره، نویسندة کتاب «امام، الگوی امّت» به نکتة مهمّی اشاره نموده که خلاصة آن چنین است: «عدّة زیادی از کسانی که به انحراف کشیده شده¬اند ممکن است دلایل منطقی بر بطلان عقاید و اعمال خود شنیده¬اند ولی گاه به جهت عدم ارضای برخی نیازهای اصیل روانی خویش و دلباختگی به معشوق¬ها و قهرمانان دروغین و الگوهای ناصالح، بدین واکنش روانی مبتلا شده¬اند. به همین‌خاطر جهت تغییر این گرایش‌ها، ناچار باید از همان طریقی اقدام کنیم که آن¬ها مبتلا گشتند. یعنی باید دید نیاز¬های عاطفی آن‌ها چه بوده که برای تأمین آن، به انحراف روی آورده‌اند و به آن علاقه¬مندند. سپس مظاهر تباهی¬هایی که در نظرشان دوست¬داشتنی و زیبا جلوه کرده¬ است را از عظمت و پسند بیفکنیم تا هدف گرایش قدرت¬پرستی و پذیرفتگی اجتماعی آن نسل نگردد. این¬گونه، ریشه¬های انحراف بازشناسی شده و از پسندیدگی اجتماعی خارج می¬شود تا دیگر معیار و سرمشق نباشد. به‌دنبال آن تخریب و پاکسازی، باید عمل بازسازی و معرّفی الگوهای صالح و شایسته را آغاز نماییم.»
بنابراین، برای الگونمایی مهدوی لازم است امیال کودک از قبیل میل به ارتباط با دیگران و دوست‌یابی، حسّ قهرمان¬جویی و همانندی با او، میل به کمال‌جویی و بهترین‌بودن بازشناسی عمیق شود و هماهنگ با آن‌ها اقدام به معرّفی و نمایش الگو گردد. کودکان، به‌خاطر آنکه تابع میل و رغبت¬های آنی و زودگذر هستند، به‌سرعت اقدام به انتخاب فردی جذّاب و برتر نموده و از او الگوبرداری می¬کنند. حال اگر مربّیان دلسوز عرصه مهدویّت، هم¬سو با این ویژگی¬های طبیعی دورة کودکی، اقدامی سریع جهت معرّفی الگوهای شایسته مهدوی نکنند، خطر جذب کودکان به سوی الگوهای ناشایست، تربیت آنان را تهدید می¬نماید.
6. ایجاد و تقویت انگیزه، تحرّک و پویایی
اگر کودک ظرفیّت و توانایی انجام رفتاری مورد رضایت حضرت مهدی(عج) مثل کمک به والدین را داشته و نسبت به انجام آن علاقه¬ نشان دهد ولی حالت نا امیدی، سستی و تنبلی حاکی از فقدان انگیزه کافی و تحرّک درونی(جنب¬و¬جوش و حرکت فعّالانه) داشته باشد، ارادة او خاموش بوده و هرگز موفّق به انجام آن رفتار نخواهد شد. یکی از عوامل رفع آن، آگاهی‌بخشی کودک نسبت به ظرفیّت¬ها و استعدادهایش به‌همراه افزایش انگیزه و فعّالیّت در او است. بهترین روش برای چنین امری، نمایش الگوی رفتار مورد نظر است. زیرا الگو، عالی¬ترین عامل برای ایجاد حرکت و جنبش بوده که توانایی-های کودک را همچون آینه به او نشان می‌دهد. مشاهده رفتار الگو و زیبایی‌هایش، موجب ایجاد و تقویت گرایش و انگیزه اقدام به آن رفتار می‌شود. همچنین قوّه‌های خام و آرمیده درون را به فعلیّت در می‌آورد، استعدادهای نهانی را شکوفا می‌سازد و از خمودگی و خفتگی جلوگیری می¬کند.
مثلاً کودکی که شور و شوق ورزشی پُرجنب و جوش در او نهفته و با تماشای یک مسابقة مهیّج فوتبال، آن‌چنان تحریک می¬شود که پس از اتمام آن، میل شدیدی برای انجام آن ورزش احساس می¬کند. انگیزة وصف¬ناپذیر او موجب می¬گردد تا اراده و تصمیمی محکم جهت انجام آن اتّخاد نماید. زیرا قهرمانان بازی، در روح و جانش نفوذ کرده و عشقش را تحریک نموده¬اند و چون خود محبوب مردم بودند حسّ پذیرفتگی اجتماعی¬اش را به حرکت درآورده‌اند. کودک فوراً تحت تأثیر قرار گرفته و در اثر میل به رنگ‌پذیری، تقلید می¬کند و تحرّک درونی¬اش را آشکار می¬سازد و تا دیر نشده است می¬خواهد مانند او قهرمان باشد یا خود را قهرمان تصوّر کند و تا آنجا که نیرو دارد تلاش کند. اگر آن قهرمان، از گروه هم‌سال باشد، این تحرّک بیشتر خواهد بود.
البتّه امید است با الگونمایی مهدوی بتوان چنین حالتی را در کودک نسبت به معارف مهدوی ایجاد کرد. افزون بر کودکان، الگوها عامل تحرّک برای بزرگ‌سالان و پویایی حیات می¬شوند و جامعه را از ایستایی و یا عقب¬گرد باز می¬دارند. (نهادینه سازی آموزه های مهدوی از ابراهیم عبداللهی انتشارات مرکز مهدی موعود)


قالب¬های اجرایی تلقین
قالب‌های متعدّدی جهت تلقین معارف مهدوی وجود دارند که در این نوشتار، به توضیح پنج قالب به همراه نمونه کاربردی آن‌ها بسنده می¬شود.
1. قصّه¬
الف) اهمیّت قصّه
قالب قصّه یا داستان پربارترین و شایع¬ترین فرم هنری بوده که انسان به‌ویژه در کودکی، ذاتاً به سوی آن جذب شده و از آن لذّت می¬برد. همچنین از نظر روان¬شناسی تربیتی، یکی از مهم‌ترین و مؤثّرترین روش‌های آموزشی و تأثیرگذارترین ابزار جهت انتقال غیرمستقیم آموزه¬ها به‌حساب می‌آید که در قرآن و سیره معصومین(ع) استفاده از آن جهت ارائه مفاهیم دینی و تربیت اعتقادی و اخلاقی مخاطبان فراوان به چشم می‌خورد.
با توجّه به ویژگی¬های دورة کودکی مانند رشد شکل¬گیری تصویرهای ذهنی، قوّة تخیّل، حسّ کنجکاوی، شیفته‌گی شدید نسبت به شنیدن داستان و جایگزینی خود در شخصیّت¬های داستان و تقلید و الگوبرداری از آن‌ها، می¬توان گفت قصّه یکی از مناسب¬ترین قالب¬ها جهت تلقین معارف مهدوی به کودکان است و این‌قدر ظرفیّت دارد تا بخش عمده نهادینه‌سازی آن معارف از این طریق انجام گیرد.


ب) قصّه نوعی از تکرار
در بعضی از دفعات تکرار پیام تلقینی، می¬توان از قصّه¬ای با محتوای مهدوی استفاده کرد مانند قصّه کتاب «فرشتة خوش¬خبر» و «یاران آفتاب».
مثال: قصّه یاران آفتاب
جهت آشنایی، خلاصه قصّه اخیر نقل می‌شود که در آن به غربت و تنهایی حضرت مهدی(عج) و همچنین لزوم توجّه به ایشان (خصوصاً در زمان غیبت) اشاره دارد. این قصّه، از سخن امام دوازدهم(عج) الهام گرفته شده که حاکی از تشبیه خویش به خورشید پشت ابر است.
«در دهکده¬ای، پیرمرد کشاورزی زندگی می¬کرد. روزی از روزها هنگام سرزدن به مزرعه‌اش، متوجّه شد خورشید در آسمان پیدا نیست. پس از نگاه دقیق به آسمان، فهمید که چند ابر سیاه و بزرگ جلوی خورشید را گرفته¬اند. پیرمرد رفت بالای تپّة بلندی و از خورشید علّت این حادثه را پرسید. خورشید گفت: «کسی به من توجّه نمی¬کند. همه سرگرم کار خودشان هستند و من هیچ دوست و یاری ندارم. به‌همین‌خاطر، ابرهای سیاه جلوی من آمدند.» پیرمرد به‌خاطر غربت و تنهایی او غمگین شد و به سفارش خورشید، دانه¬های آفتاب‌گردان را از مناطق مختلف جهان جمع کرد و در مزرعة خود کاشت. او هر روز به آن¬ها آب می¬داد و دعا می¬کرد تا هر چه زودتر بزرگ شوند، گل بدهند و رو به خورشید کنند. یک روز صبح جمعه، وقتی پیرمرد به مزرعة خود رفت تا به آن‌ها سر بزند، از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زد چون همة آفتاب‌گردان‌ها، گُل کرده بودند و رو به سوی خورشید، منتظر بودند تا او را ببینند. در این هنگام، خورشید از پشت ابرها بیرون آمد و یکی¬یکی به صورت گل¬ها نور پاشید. از اون روز به بعد دیگر هیچ وقت ابرها نتوانستند جلوی خورشید را بگیرند.»

ج) تکرار پیام در قصّه
افزون بر آن‌که قصّه قالبی برای تکرار است، می‌توان از قصّه¬هایی که قابلیّت تکرار پیام را دارند نیز استفاده کرد. در اینجا به سه نوع از آن اشاره و در پایان یک نمونه ذکر می‌شود.
نوع اوّل
قصّه زنجیره¬ای که در چند قسمت به¬طور سلسله¬وار تنظیم شده و در اثنا و پایان همه قسمت‌ها فقط یک پیام در قالب جمله کلیدی آهنگین تکرار می‌گردد.
نوع دوم
قصّه تک‌قسمتی که در آن، پیام واحدی در صحنه¬های مختلف توسّط شخصیّت¬های قصّه تکرار می‌گردد.
نوع سوّم
قصّه‌ای که در آن جمله‌ی کلیدی در چند بخش تنظیم شود و در هر صحنه از قصّه، بخشی از آن توسّط شخصیّت¬های قصّه، تکرار ¬گردد و در صحنه¬های بعدی به¬ترتیب بخش¬های جدید به¬همراه تکرار و یادآوری بخش‌های قبلی بیان ¬شود تا پیام تکمیل گردد.
مثال: قصّه بزرگترین هدیه
برای نوع دوم می‌توان قصّه «بزرگترین هدیه» را بیان کرد.
یک روز صبح، مریم¬کوچولو از خواب بیدار شد که ناگهان صدای مامان را شنید که می‌گفت: امام زمانِ مهربان * از کارهامون خبر دارند * با کارهای خوب و قشنگ * امام همیشه خوشحال¬اند. بعد از آن، بابا هم با یک آواز قشنگ همان را تکرار کرد؛ امام زمانِ مهربان... مریم با تعجّب به بابا و مامان نگاه کرد و گفت: «اینجا چه خبره؟ چرا همه با خوشحالی شعر می¬خوانید؟» آن¬ها بدون اینکه جواب دهند، همان شعر را تکرار کردند؛ امام زمانِ مهربان... مریم رفت به سمت اتاق داداش محمّد تا ماجرا را از او بپرسد. محمّد که در حال آماده شدن برای رفتن به مدرسه بود، درِ اتاقش را باز کرد و گفت: امام زمانِ مهربان... همة اعضای خانواده نشستند کنار سفره برای خوردن صبحانه که محمّد گفت: «آماده هستید؟ یـک، دو، سـه...» و همه با هم گفتند: امام زمانِ مهربان... چه صحنة جالبی؛ یک سرود دسته جمعی خانوادگی. مریم خیلی تعجّب کرده بود گفت: «کسی نمی¬خواهد به من بگوید اینجا چه خبره؟» مامان گفت: «صبر داشته باش شب خودت می¬فهمی» مریم گفت: «وای، من باید تا شب منتظر بمونم؟» بعد صورت مامان را بوسید و خواهش کرد تا ماجرا را بگوید. محمّد گفت: «مربوط به جشن امشب است.» مریم تا اسم جشن را شنید، خنده¬کنان با خوشحالی شروع کرد دور اتاق دویدن تا به نفس نفس افتاد و با همان حال پرسید: «چه جشنی؟» مامان گفت: «جشن تولّد» مریم گفت: «تولّد کیه؟» مامان گوشی تلفن را برداشت، شماره¬ای را گرفت و گفت: « از دایی محسن بپرس، جشن خانة ایشان برگزار می‌شود» مریم گوشی را گرفت و بعد از احوال¬پرسی، گفت: «دایی جان امروز از وقتی بیدار شده¬ام همه دارند شعر می¬خوانند و می¬گویند مربوط به جشن امشبه، مگه امشب چه خبره؟» دایی گفت: «میشه آن شعر را بخوانی؟ مریم گفت: امام زمانِ مهربان * از کارهامون از کارامون... و دیگه بقیّه شعر یادش نیامد که ناگهان دایی ادامه داد: ...خبر دارند * با کارهای خوب و قشنگ * امام همیشه خوشحال¬اند و گفت: «امشب شب تولّد امام زمان(عج) است. جشن می‌گیریم تا هم بیاد ایشان باشیم و هم به‌خاطر این نعمت بزرگ، از خدا تشکّر کنیم» مریم پس از خداحافظی با دایی محسن زیر لب می¬خواند: امام زمانِ مهربان... بعد از صبحانه، به عکس جشن تولّدش که به دیوار نصب شده بود نگاه کرد و گفت: «مامان، تو جشن تولّدم همه به من هدیه دادند. به امام مهدی(عج) چه کادویی می‌توانیم بدهیم؟ مامان پرسید:«تو چی دوست داری بدهی؟» مریم پاسخ داد: «یک نقّاشی خوشگل با یک عروسک» مامان لبخندی زد و گفت: «آفرین، هدیه¬ات خیلی خوب است چون چیزهایی که خودت دوست داری می¬خواهی به ایشان هدیه بدهی ولی ما تصمیم گرفتیم بزرگ¬ترین هدیة دنیا را به ایشان بدهیم» مریم گفت: «بزرگ¬ترین هدیه چیه؟ تو اتاق من جا میشه؟» اهل خانه با شنیدن این حرف، زدند زیر خنده. مریم گفت: «مگه حرف خنده¬داری زدم؟ خوب به من بگویید بزرگترین هدیه چیه؟» محمّد گفت: امام زمانِ مهربان... مریم گفت: «مگه می¬خواهی این شعر را هدیه بدهی؟» مامان گفت: «نـه عزیزم. اگه به شعر خوب دقّت کنی می¬فهمی که بزرگترین هدیه چیه» مریم زیر لب آهسته شروع کرد به خواندن: امام زمانِ مهربان... بعد یه دفعه گفت: «فهمیدم، کارهای خوب» مامان گفت:«آفرین، درست گفتی. بزرگترین هدیه، این است که امام زمان(عج) را با انجام دادن کارهای خوب خوشحال کنیم. چون ایشان ما را می¬بینند و از کارهایی که انجام می¬دهیم خبر دارند.¬ اگه کار خوب بکنیم چهره¬شان شاد می¬شود و برای ما دعا می-کنند. ولی اگه کار بدی از ما سر بزنه خیلی ناراحت می¬شوند.» مریم که حالا از ماجرای شعرخوانی و جشن با خبر شده بود، با صدای بلند شروع کرد به خواندن؛ امام زمانِ مهربان... تمام اعضای خانواده با هم قرار گذاشتند که تا شب هر کس کار خوب انجام داد همه دسته‌جمعی با خواندن آن شعر، او را تشویق کنند و اگر کار بدی از او سرزد، یک نفر آرام و مخفیانه، با خواندن همان شعر به او تذکّر بدهد. بعد از آن، محمّد گفت: «شعر خواندن برای امام مهدی، یه کار خوبه دیگه، پس بیایید خودمان را تشویق کنیم» در این هنگام همه گفتند: امام زمانِ مهربان * از کارهامون خبر دارند * با کارهای خوب و قشنگ * امام همیشه خوشحال¬اند.»
د) بهره‌بری از قصّه در دگرتلقینی و خودتلقینی
جهت تنوّع بهره‌بری از قصّه می‌توان از قصّه¬گویی مربّی و والدین، پخش صدای قصّه¬گوهای حرفه¬ای و فیلم¬های مشتمل بر داستان استفاده کرد. اگر در مسیر قصّه به کودک اجازه مشارکت کلامی داده شود بدینصورت که در بعضی بخش¬های مرتبط با پیام تلقینی، روند قصّه و جمله کلیدی را نیمه¬تمام بگذاریم تا او ادامة آن را حدس بزند و مدام این عمل تکرار شود، تأثیر به¬سزایی در تلقین قولی پیام مهدوی دارد. همچنین اگر کودک مشارکت فعلی داشته باشد مثل اجرای نقش برخی شخصیّت‌های داستان، در تلقین فعلی موثّر است. قصّه¬گویی همراه با ابزاری همچون تقلید صدا، نمایش، نشان¬دادن تصاویر زیبا و متناسب، تأثیر زیادی در تلقین دارد چون از طریق دو ادراک حسّی یعنی بینایی و شنوایی، پیام منتقل می¬شود و این به‌منزلة تکرار است.
از قالب قصّه می‌توان در خودتلقینی کودک نیز بهره برد بدین صورت که او به قصّه‌گویی به‌ویژه با ابزار جذّاب، ترغیب و تشویق شود. زیرا با هر بار گفتن، صدای خود را می‌شنود و پیام مهدوی در جان و روح او تثبیت می¬شود. نفس محبوبیّت و جذّابیّت قصّه، عامل مهمّی برای خودتلقینی است زیرا کودکان داستان‌هایی را که دوست داشته و از شنیدنشان لذّت می¬برند، برای دوست و عروسک خود و حتّی در هنگام تنهایی، زیاد تکرار می¬کنند. روش‌های متعدّدی جهت ترغیب وجود دارد مانند اینکه تصویرهایی از صحنه¬های مختلف قصّه تهیّه و از او خواسته شود ماجرای هر صحنه را بیان کند تا قصّه به اتمام رسد یا اینکه در بعضی از صحنه¬ها، ار او درخواست شود همانند صدای شخصیّت قصّه سخن بگوید.
2. شعر و نظم
کودکان به گزاره‌های آهنگین و موزون علاقة زیادی دارند. حال چه نظم باشد که برگردان موزون حادثه است و چه شعر باشد که بیان‌گر احساسات شاعر می‌باشد. افزون بر آنکه می¬توان از شعر به عنوان شیوه‌ای از تکرار آموزه مهدوی استفاده کرد، ظرفیّت بالایی نیز جهت تکرار پیام در خود دارد. در شعر باید گوشواره‌ای مناسب با یک پیام مهدوی تنظیم گردد و به‌عنوان جمله کلیدی استفاده شود. نباید از شوق کودکان نسبت به حفظ شعر، خواندن سرود دسته¬جمعی، مسابقه شعرخوانی و... غافل بود. کتاب‌هایی با موضوع اشعار کودکانه دینی و مهدوی تألیف شده، همچنین در کتاب‌هایی پیرامون تبلیغ و انتقال مفاهیم دینی، نمونه‌هایی از این اشعار معرّفی گردیده است. در اینجا دو نمونه ذکر می¬گردد.
نمونه اوّل
بر اساس حدیثی از حضرت مهدی(عج) که فرمودند: «ما یاد شما را فراموش نمی‌کنیم» این شعر خوانده می‌شود: «او به یاد ما بوده، او به یادمان باشد * او برای این مردم، صاحب الزّمان باشد * صاحب الزّمان فرمود، جمله‌ای که گشتم شاد * شیعیان شماها را، ما نمی¬بریم از یاد»
نمونه دوم
با الهام از سخن امام صادق(ع) پیرامون فراق امام دوازدهم که فرمودند: «سرور من، غیبت تو خواب را از دیدگانم ربوده است» چنین شعری بیان می‌شود: «وقتی نباشی، ما بی¬قراریم * یعنی که بی تو، ما بی¬بهاریم * ای سَرور من، هستی تو مولا * در غیبت تو، بی‌خوابم آقا»
3. نقاشی و رنگ آمیزی
کودکان علاقه فراوانی نسبت به نقّاشی و رنگ‌آمیزی از خود نشان می‌دهند. امّا فراسوی این علاقه و لذّت‌بردن کودک از آن، نقّاشی به‌منزله فرافکنی روان‌شناختی جهان کودکانه، آشکار کننده تمامی شخصیّت اوست. نقاشی کودک را خواه زبان رمزی یا فریاد عشق یا کشاننده خلاق بدانیم، بر پایه تحقیقات خط‌شناسی و روان¬تحلیل¬گری، می‌شاید که قبل از هر چیز، یک پیام بنیادی تلقّی کنیم. زیرا آنچه را نمی‌تواند به‌لفظ در آورد، از طریق نقّاشی انتقال می¬دهد. پس نقاشی خبر از راز و رمز جهان کودک می‌دهد و با دقّت در آن، که هر بار منحصر به فرد است، می‌توان پیامش را درک کرده و روابط خود را با وی غنی‌تر سازیم. بنابراین می¬توان از نقّاشی، برای دست¬یابی به وضعیّت موجود حیطه¬های شخصیّتی کودکان نسبت به معارف مهدوی از طریق تهیّه جامعة آماری بهره برد. همچنین نقّاشی و رنگ¬آمیزی¬هایی با موضوع مهدویّت، به‌ویژه اگر با توضیحاتی در قالب قصّه و شعر به¬عنوان برخی از دفعات تکرار پیام تلقینی استفاده شود، کیفیّت ایجاد و تقویت باورهای مهدوی در کودکان را افزایش می‌دهد.
مثال
مثلاً برای تلقین محبّت حضرت مهدی(عج) نسبت به کودکان، شش برگه نقّاشی تهیّه می‌کنیم. در برگه اوّل، مردی با چهره‌ای مهربان و متبسّم در حال نوازش و هدیه‌دادن ترسیم و به‌عنوان امام مهدی(عج) معرّفی کرده و از کودک می¬خواهیم آن را رنگ‌آمیزی کند و شعر متناسبی زمزمه می‌کنیم. در برگه دوم همان محتوا به همراه یک کودک کشیده می‌شود و شعرخوانی وخواسته قبلی تکرار می‌گردد. همین‌طور ادامه می‌دهیم تا نقاشی و رنگ‌آمیزی پنج کودک همراه امام کامل شود. در هر بار نقاشی، پیام تلقینی مناسب تکرار و بدین¬صورت مطلب مورد نظر، القاء می¬گردد.
4. نمایش
منظور از قالب نمایشی یا روش ایفای نقش، مجسّم¬کردن و مشهود و محسوس در آوردن پیام بوده و مبتنی بر دیدار و شنیدار است. با توجّه به وجود عناصر متنوّع هنری، ادبی و ترکیبی و جاذبه‌های دیگر در بافت نمایش، این قالب به¬عنوان یک واسطة بسیار قوی، می¬تواند در خدمت بسیاری از فعالیّت¬های آموزشی و تربیتی قرار گیرد. نمایشی‌کردن مفاهیم خصوصاً مباحث عقلی و انتزاعی برای کودک، باعث می¬شود این مفاهیم، راحت¬تر و زودتر درک شوند و یادگیری، عمیق¬تر صورت پذیرد. همچنین موجب ماندگاری در ذهن، اثرگذاری بر عواطف و احساسات و هیجانات مخاطب، ارائه الگوی مناسب، تحرّک بخشیدن به کلاس، ایجاد انگیزه و همچنین سهولت در یادآوری می‌گردد. در قرآن‌کریم و سیره معصومین(ع) نیز استفاده از این روش به چشم می¬خورد. نمونه قرآنی آن مثل چگونگی برانگیخته‌شدن در روز قیامت از طریق نشان‌دادن احیاء زمین بعد از مرگ آن که در سوره «روم» و «ق» ذکر شده و همچنین آموزش دفن مُرده به قابیل به‌وسیله نشان‌دادن دفن کلاغ مرده توسّط کلاغی دیگر که در سوره «مائده» بدان اشاره شده است. با توجّه به ویژگی¬های دوره کودکی که در قالب قصّه گذشت و مواردی از قبیل درونی¬سازی واقعیّات، علاقه به تجربة کار دیگران و بازپدیدآوری عملی آن-ها، خودنمایی، میل به بازی نمایشی نمادین و علاقه به عروسک و مجسّمه¬های نمادی اشیاء، می¬توان گفت: قالب نمایشی اعمّ از نمایش مشارکتی، عروسکی، خلاق و... یکی دیگر از بهترین روش‌ها جهت تلقین آموزه مهدوی به کودکان است. اگر در خودِ نمایش، برای تکرار پیام تلقینی در قالب شعر برنامه-ریزی شود، اثر مدّنظر از تلقین چندبرابر خواهد شد. از قصّه «یاران آفتاب» می‌توان برای اجرای نمایش مشارکتی استفاده کرد بدین صورت که چند کودک برای ایفای نقش مرد کشاورز، خورشید، ابر سیاه، گل‌های آفتاب¬گردان انتخاب و دیالوگ¬ها آموزش داده می¬شود یا اینکه محتوای قصّه به‌صورت اجمالی بیان می‌گردد تا آن‌ها با بهره‌گیری از خلاقیّت خود و سلیقة دلخواه دیالوگ‌ها را بسازند.
لازم به ذکر است که نمایش، بهترین راه برای آموزش دگرتلقینی و خودتلقینی است. کودکی که مشغول تماشای تلقین‌نمودن پدر نسبت به فرزند دیگر است، دگرتلقینی را فرامی‌گیرد و نسبت به کودکی دیگر یا حتّی اسباب‌بازی و عروسک¬ خویش نیز انجام می¬دهد. والدین و مربّیانی که قصد دارند کودک باورهای مهدوی را به خود تلقین کند، باید در برابر دیدگان وی، چندین¬بار خودافشایی عاطفی یا خودتلقینی‌نمایشی انجام دهند. مثلاً افکار و عواطفی که پیرامون عشق به حضرت مهدی(عج) در آن‌ها موج می¬زند و گاهی از اوقات آن¬ها را به خود تلقین می¬کنند، در مقابل کودک به زبان بیاورند و احساسات خویش را نمایان سازند البتّه بدون اجبار یا دعوت بر شنیدن و پذیرش آن‌ها. مانند بیان چنین جملاتی؛ «امام زمان، ای امام مهربان، گاهی وقت‌ها دلم برای شما خیلی تنگ می‌شود. این‌قدر شما را دوست دارم که هر کاری شما دوست داشته و راضی باشید انجام می‌دهم. با کمک خداوند، من حتماً موفّق می‌شوم.»
5. پرسش و پاسخ
با توجّه به روحیّۀ پرسش¬گری و حسّ کنجکاوی کودک، یکی از بهترین قالب‌های اجرای تلقین که مبدأ پیشرفت فکری و باعث تربیت عقلانی اوست، «پرسش و پاسخ» می‌باشد. قرآن حکیم و معصومین(ع)، همواره مخاطبان خود را به پرسش¬گری درباره نادانسته¬ها دعوت و ترغیب نموده‌اند. مانند آیه«...فَسئَلُوا أهلَ الذِّکرِ إن کُنتُم لاتَعلَمُونَ» و مانند این سخن پیامبراکرم(ص)؛ «دانش گنجینه‌هایی است و کلیدهای آن‌ها، پرسش است؛ پس رحمت خدا بر شما، بپرسید که بر اثر آن چهار نفر پاداش می‌یابند: پرسنده، پاسخ‌دهنده، شنونده و دوستدار پرسش» همچنین امام علی(ع) در ضمن حدیثی وجود روحیّه پرسش‌گر در دوره کودکی را عامل(دانایی و) پاسخ‌گویی در بزرگ‌سالی می‌دانند. این قالب، فوائد زیادی دارد از قبیل برانگیختن حسّ کنجکاوی، جلب توجّه، واداشتن به تفکّر، پی‌بردن مخاطب به جهل خود، فعّال‌شدن، پی‌بردن به نیاز مخاطب، عمیق¬تر شدن مباحث، تقویت رشد خلاقیّت و ابتکار، و ایجاد رقابت سالم بین مخاطبان.
کودک، دوست دارد در معرض پرسش قرار گیرد و خود به تنهایی پاسخ دهد. حتّی از تکرار سؤال توسّط دیگران و یا حتّی خودش لذّت می¬برد. به‌همین‌جهت است که می¬بینیم یک سؤال را ده¬ها بار بر زبان جاری می¬کند و اصلاً احساس خستگی نمی¬کند. در هر پرسش و پاسخ مهدوی که توسّط کودک و شخص دیگر صورت می‌گیرد، کودک به¬ناچار دو مرتبه، به موضوع مورد نظر توجّه می‌کند که نوعی تکرار معنایی بوده و تلقین‌آمیز است.
اصول و قواعدی پیرامون بایسته¬های پرسش دینی و پاسخ‌گویی به آن وجود دارد که در استفاده از قالب پرسش و پاسخ در موضوعات مهدوی برای کودکان نیز باید رعایت نمود. مانند گوش‌سپاری هشیارانه به پرسش و درک دقیق آن، بازگویی آن به زبان ساده، استفاده از قصّه و تمثیل و تشبیه در پاسخ‌، اندیشه و درنگ در پاسخ‌گویی، اختصار پاسخ، ارائه مستند و دلیل، اجازه برای تکمیل پرسش، امنیّت‌بخشی به پرسش‌گر، ریشه‌یابی سوالات و مشورت برای تهیّه پاسخ، تربیت‌ساز بودن، تمرکز بر یک مطلب در هر سوال و جواب، تناسب با مخاطب و پرهیز از اصطلاحات نامأنوس، آشنایی با مقبولات مخاطب، پرهیز از کلمات تحکّم‌آمیز، دلیل‌خواهی، پرورش برخی سوالات، تغییر سوال، تغافل و نشنیده‌گرفتن برخی پرسش‌ها و همچنین گفتن«نمی‌دانم» در هنگام جهل.
با سؤال¬های پی¬در¬پی در مورد امام زمان(عج) و حتّی برگزاری مسابقة پاسخ¬گویی و به¬کارگیری انواع آن، می¬توان یک آموزه مهدوی را در قالب جملات مختلفی تکرار و القاء نمود.
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
آخرین موضوع‌ها
پیام های مهدوی به زنان من...
انجمن:
آخرین ارسال توسط: mahline
۱۳۹۸/۰۷/۲۰
» پاسخ: 78
» بازدید: 67466
راهکار!
انجمن:
آخرین ارسال توسط: mahline
۱۳۹۸/۰۷/۲۰
» پاسخ: 3
» بازدید: 3407
یک روز خانواده مهدوی باید...
انجمن:
آخرین ارسال توسط: mahline
۱۳۹۸/۰۷/۲۰
» پاسخ: 61
» بازدید: 63128
تا حالا برای نزدیک شدن ظه...
انجمن:
آخرین ارسال توسط: mahline
۱۳۹۸/۰۷/۲۰
» پاسخ: 20
» بازدید: 16146
شاید این دست ها به لطف خد...
انجمن:
آخرین ارسال توسط: mahline
۱۳۹۸/۰۷/۲۰
» پاسخ: 0
» بازدید: 11
گناهی که با سرعت 120 از ک...
انجمن:
آخرین ارسال توسط: mahline
۱۳۹۸/۰۷/۲۰
» پاسخ: 2
» بازدید: 1849
خرید اینترنتی گیت فروشگاه...
انجمن:
آخرین ارسال توسط: bnbgate
۱۳۹۸/۰۶/۱۰
» پاسخ: 0
» بازدید: 38
شبهه شناسی و پاسخ به شبها...
انجمن:
آخرین ارسال توسط: rahnama2
۱۳۹۸/۰۶/۰۹
» پاسخ: 4
» بازدید: 607
ضرورت طرح مباحث مهدویت
انجمن:
آخرین ارسال توسط: rahnama2
۱۳۹۸/۰۶/۰۹
» پاسخ: 3
» بازدید: 627
اصول تربیت فرزندان مهدوی
انجمن:
آخرین ارسال توسط: farokhi
۱۳۹۸/۰۳/۲۲
» پاسخ: 1
» بازدید: 212